الملا فتح الله الكاشاني

317

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بر دست حيدر كرار بدار البوار شتافتند چون عمرو بن عبد اللَّه الجحمى و هشام المخزومى و بشير بن مالك العامرى و حكم بن اخنث و امثال ايشان زيد بن ثابت گويد كه ابن مسعود گفت كه همهء مردمان درين جنگ فرار نمودند مگر امير المؤمنين ( ع ) و اول كسى كه از فرار مراجعت كرد عاصم بن ثابت بود و ابو دجانه و سهل بن حنيف و بعد از آن طلحة بن عبيد اللَّه من ابن مسعود را گفتم ابو بكر و عمر كجا بودند گفت در ميان جمعى بودند كه فرار كرده بودند و منهزم شده گفتم عثمان كجا بود گفت وى بعد از سه روز از واقعهء احد پيدا شد و رسول او را گفت لقد ذهب فيها عريضة تو در ميان منهزمان بسرعت تمام ميگريختى و از شدت دهشت با پس خود نگاه نميكردى من ابن مسعود را گفتم كه تو در آن روز كجا بودى گفت فيمن تنحى گفت در ميان جمعى كه گريخته بودند گفتم ( فمن حدثك بهذا ) اين قصهء احد و تفصيل آن را كه به من گفتى از كه شنيدى گفت از عاصم بن ثابت و سهل بن حنيف گفتم ( ان ثبوت على فى ذلك المقام لعجب ) ثبات و رسوخ على درين مقام بسيار عجب است گفت تعجب منه فقد تعجبت الملائكة اما عملت ان جبرئيل قال فى ذلك اليوم و هو يعرج الى السماء لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على همين تو از اين تعجب نميكنى بلكه فرشتگان آسمان نيز ازين تعجب كردند آيا ندانستهء كه جبرئيل درين روز كه به آسمان عروج ميكرد ميگفت لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على من گفتم ( من اين علم ان جبرئيل قال ذلك ) از كجا معلوم مىشود كه قائل اينقول جبرئيل بوده گفت يسمع الناس النداء ذلك و اخبرهم به النبى ( ص ) همهء مردمان اين را شنيدند و پيغمبر خبر داد ايشان را كه جبرئيل است كه اين كلمه ميگويد و از ابى عبد اللَّه ( ع ) مرويست كه نظر رسول اللَّه الى جبرئيل ( ع ) بين السماء و الارض على كرسى من ذهب و هو يقول لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على يعنى پيغمبر جبرئيل را در ميان آسمان و زمين ديد كه بر كسى از طلا نشسته و ميگويد لا سيف الى ذو الفقار و لا فتى الا على و على بن ابراهيم در تفسير خود آورده كه لم يزل على ( ع ) يقاتلهم حتى اصابه فى وجهه و راسه و يديه و رجليه سبعون جراحة يعنى امير المؤمنين ( ع ) در روز احد با كفار قريش مقاتله ميفرمود تا آنكه هفتاد جراحت بسر و رو و هر دو دست و هر دو پاى آن حضرت رسيد و با وجود اين اصلا در مقام حرب متزلزل نشد و در رسوخ و ثبات قدم او فتور راه نيافت و لهذا از آسمان به او ندا رسيد كه لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على و در درج الدرر روح اللَّه روح مؤلفه درين محل ذكر كرده كه بايد بى شبهه تصديق كنى و بى شايبه تصور نمايى كه سلطان اولياء على مرتضى را كشف ايندولت عظمى و درك اين سعادت كبرى و نزول درين مرتبه اسنى و عروج برين مقصد اقصى ببركت اقتدا با فضل اصفياء و بواسطه ايتام باكمل اتقياء يعنى محمد مصطفى ( ص ) حاصل شده بود فنعم ما قيل نظم